دادگوی جوان

داد بی دادی

بایگانیِ آوریل, 2010

گفتم که به نیروی قانون آ زادی را به تخت بنشانم و امروز چنان شدم که بر کاغذ آزاد نهاد خامه نتوانم (روزگار قریب)


عجب روزگار قریبی است امروز روزنامه بهار هم توقیف شد ،

ملک الشعرای بهار پس از توقیف چند باره روزنامه نو بهار قصیده ای با نام قصیده » بث الشکوي» سرود. این شعرانتقادی شیوا، درواقع شکوائیهء مردی دانشمند شاعری قدرتمند و آرمانخواه است که از روزگار خویش سرشار از شکایت و اعتراض است و این شاعر را در برابر انواع حقارت ها و حسد ورزی ها وناجوانمردی های رنگ رنگ ِ اهل ِ زمانهء خویش به فغان آورده است. زمانه ای که همدست با « آسمان» به قول حافظ « کشتی ارباب هنر» را شکسته می خواهد و گناه دانش و فضل را بر اهل دانش و فضل نمی بخشاید ! با این همه درابیات پایانی این قصیده پر شِکوه و درد ، آرمان مشروطه خواهان و آرزوی شاعران و نویسندگان و روشنفکران عصربا طنینی باشکوه در کلمهء «آزادی » تبلور و تجسم یافته است.

  ابیاتی از این شکوائیه شاعر را که به حق ستایشنامهء آزادی و به رسا ترین فریادخواهی ممکن ، نمایانگر آرزوی شاعران دوران مشروطیت است ، باهم بخوانیم :

تا بر زبر ِ ری است جولانم

آزرده و مستمند و نالانم

هزلست مگر سطور ِ اوراقم

یاوه ست مگر دلیل و برهانم

یاهچو گروه سفلگان هرروز

از بهر دو نان به کاخ دونانم

…. جرمیست مرا قوی که در این ملک

مردم دگرند و من دگرسانم

نه خیل ِ عوام را سپهدارم

نه خوان خواص را نگهبانم

بر سیرت رادمردمان ، زینروی

در خانهء خویشتن به زندانم

یک روز کند وزیر تبعیدم

یک روز زند سفیه بهتانم

دشنام خورم ز مردم نادان

زیراک هنرور و سخندانم

 زیرا به سخن یگانهء دهرم

 زیرا به هنر فرید دورانم

زیراک به نقشبندی معنی

سیلابهء روح بر ورق رانم

 زیرا پس ِ چند قرن چون خورشید

 بیرون شده از میان ِ اقرانم

……

از نقمت دشمنان آزادی

گه در ری و گاه در خراسانم

وامروز عمید مُلک شاهنشاه

بسته ست زبان ِ گوهرافشانم

…..

 ناکرده گنه معاقبم گویی

سبّابهء مردم پشیمانم

عمری به هوای وصلت قانون

از چرخ برین گذشت افغانم

در عرصهء گیر و دار آزادی

فرسود به تن ، درشت خفتانم

تیغ ِ حدَثان گسست پیوندم

پیکان بلا بسفُت سُتخوانم

گفتم که مگر به نیروی قانون

آزادی را به تخت بنشانم

وامروز چنان شدم که بر کاغذ

آزاد نهاد خامه نتوانم

ای آزادی ، خجسته آزادی !

از وصل تو روی برنگردانم

 تا آنکه مرا به نزد خود خوانی

 یا آنکه ترا به نزد خود خوانم

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم(نسیم شمال)


داشتم دیوان شعر «نسیم شمال» رو می‌خوندم که مربوط به دوران مشروطه‌ست٬ شعرهای خیلی جالبی داشت٬ اکثر شعرها به زبان عامیانه سروده شدن و محتوای اجتماعی-سیاسی دارند.

سید اشرف الدین گیلانی بسال 1287ق-1252 ش در قزوین متولد شد.در رشت با مشروطه طلبانی که در راس آنها محمدولی خان سپهسالار تنکابنی و سپهدار اعظم رشتی قرار داشتند همگام شد و نه ماه پیش از به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلی شاه روزنامه ادبی و فکاهی نسیم شمال را با تیتر سیاسی-اجتماعی-ادبی-انتقادی منتشر کرد. نشر این روزنامه تا انحلال مجلس ادامه یافت و علاقه مردم را به شدت جلب کرد، سپس توقیف شد. از سال 1327 قمری دوباره انتشار آن را از سر گرفت. از سال 1333 قمری این روزنامه در تهران نیز منتشر شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. از آن پس روزی نبود که نسیم شمال در تهران ولوله ای برپا نکند. مردم خود سیداشرف الدین را هم آقای «نسیم شمال» می خواندند. شهرت و محبوبیت فوق العاده او و تاثیری که سخنان منظوم و موزون او بر دل عامه برجای می گذاشت دولت وقت را به ستوه آورده بود، اما چاره ای ندیدند جز اینکه به او نسبت جنون زدند و او را راهی تیمارستان کردند و تنها با مساعدت سید حسن مدرس و دوستان دیگر از آنجا که برایش زندان بود نجات یافت. امروز وقتی از درب شرقی  به گورستان ابن بابویه می روید سمت چپ قبل از آنکه به آرامگاه تختی برسید بر روی سنگ مرمرین نوشته شده است سیداشرف الدین گیلانی، مدیر رورنامه نسیم شمال.

قسمت‌هایی از یکی از اشعار بلندش رو انتخاب کردم تا شما هم تو این کسب‌فیض سهیم باشین:

غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم / خوش حمایت می کنی از شرع قرآن ای قلم

گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم/ مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم

                           نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم تا می توانی در قلمدان صبرکن/ یوسف آسا سالها در کنج زندان صبرکن

همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبرکن/ کور شو بیرون نیا از شهر کنعان ای قلم

                           نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم پنداشتی هنگامه دانشوریست/در ره علم آمده هرکس به عرفان مشتریست

تونفهمیدی که اوضاع جهان خرتوخریست/خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم

                           نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

«ایها الشاعر»تو هم از شعر گفتن لال باش/شعر یعنی چه! برو حمال شو رمال باش

چشم بندی کن میان معرکه نقال باش/حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم

                           نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

 وقتى كه قند در دوره احمدشاه سيرى يك قران گران شد و علاوه بر آن گندم نيز از خروارى بيست تومان به سى تومان رسيد اين ابيات را در نسيم شمال درباره گرانى قند نوشت.

بازدر شهر خبرهاى دگر مى بينم/ همه جا ولوله قند و شكر مى بينم
گوش ها را همه از غلغله كر مى بينم/
اين چه شوريست كه در دور قمر مى بينم
كشمش انداخته مادر به دهان دختر/ دختران را همه جنگست و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر مى بينم/ نه همين قيمت قند است به بازار گران
چيت غوغايى و پيراهن و شلوار گران/ نفت و كبريت گران كاغذ سيگار گران
گوش ها را ز همه لحم بقر مى بينم    

 شعر «اى واى وطن واى»  را در بی اعتنایی محمدعلی شاه به مشروطیت در نسیم شمال رشت گفت:

 خيزيد و رويد از پى تابوت و كفن واى/ اى واى وطن واى
افسوس كه اسلام شده از همه جانب/ پا مال اجانب‎/مشروط ايران شده تاريخ ز من واى/ اى واى وطن واى‎/ بعضى وزرا مسلكشان راهزنى شد/ سرى علنى شد‎/ يك جامه ندارند رعيت به بدن واى/ اى واى وطن واى‎/ اشرف همه جز ناله غم هيچ نگويد هر لحظه بگويد/ اى واى وطن واى وطن واى
وقتى كه محمدعلى شاه مجلس را به توپ بست اين مستزاد را سرود و در نسيم شمال منتشر كرد:
عاقلى گفتا كه از ديوانه بشنو حرف راست/ درد ايران بى دو است
مملكت از چارسو در حال بحران و خطر/ چون مريض محتضر
صوراسرافيل زد صبح سعادت در دميد/ ملانصرالدين رسيد
با وجود اين جرايد خفته اى بيدار نيست/ يك رگى هشيار نيست
شكر مى كرديم جمعى كارها مضبوط شد/ مملكت مشروطه شد

گفتگویی پیرامون این گفته بنی صدر: سبزها حمایت مردمی ندارند


بحث پیش رو پیرامون اظهار نظر ابولحسن بنی صدر دروبسایت بلومبرگ شکل گرفت بنظرم گفتگوی جالبی بود که در ذیل میتوانید آن را مشاهده کنید. لازم به ذکر است که جهت درج در اینجا مجبور شدم نظرات را اندکی ویراستاری و شرح و اصلاح نگارشی کنم.

بنی صدر: سبزها حمایت مردمی ندارند
  خلاصه گفته وی در این وبسایت به شرح ذیل میباشد:
 سطح مطالبات مردم فراتر از آن چیزیست که موسوی و کروبی توانایی بر آورده کردن را داشته باشند. وی گفته است اگر نظام اصلاح پذیر بود، او هیچ وقت مجبور به عزل و خروج از ایران نمی شد و همچنین محمد خاتمی هم در دوره ریاست جمهوری خود موفق می شد.

 بانو :  سبزها جزیی از مردم هستند دیگه به حمایت مردمی احتیاج ندارن حمایت مردمی رو باید احمدینژاد داشته باشه نه مردم عادی

یلدا : من با حرفاش مشکلی ندارم با آدمای سو استفاده گر مشکل دارم….اگه همین جنبش سبز نبود من میخوام بدونم همین بنی صدر اون شاهزاده رضا پهلوی میتونستن چنین شوری تو مردم بوجود بیارن که حالا خیلیا میشینن
واسمون نسخه می پیچن

سیاوش : ببخشید…حمیات مردمی اصلا یعنی چی؟ از کجا می دنید سبزها دقیقا چند درصد حمیات جامعه 74 میلیونی ایرانی رو دارند؟ چند درصد به بالا باشه میشه حمایت مردمی؟ مطمئن باشید اگر حمایت از سبزها واقعا مردمی بود یعنی عموما محدود به طبقه متوسط و بالای شهری نمیشد و کارگرها و روستائی ها و طبقات محروم دیگه رو در بر میگرفت سرنوشت جنبش این نبود

بانو : فکر میکنم جنبش سبز باید فراگیر تر از این بشه و توی تمام اقشار جامعه طالب داشته باشه نه مثل الان که اکثر کساییکه درگیرن جزء قشر تحصیلکرده جامعه هستن. ولی تصور نمیکنم که سال پنجاه و هفت هم همه شهرها و همه مردم درگیر بودن
و یک چیز رو نباید فراموش کنیم زمان شاه مردم خوشی زده بود زیر دلشون ولی مردم الان از بدبختی دارن اعتراض میکنن از اینهمه مصیبتی که به سر ما اومده اصلا ربطی بهم نداره که بخوایم با هم قیاس کنیم شاه خدا بیامرز هم کمتر از اینا دیکتاتور نبود ولی اون وطن پرست بود و دلش برای مردم می سوخت و وقتی دید مردم نمیخوانش مقاومت نکرد
نصف بدبختی ما همون هشت سال خاتمیه که اینا رو قوی تر کرد و هشت سال به عمرشون اضافه شد گرچه محیط جامعه رو خیلی باز کرد و سطح علمی ، فرهنگی ایران رو بالا برد ولی ما الان داریم چوب هشت سال ریاست جمهوری خاتمی رو میخوریم و تقلبی که برای اولین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد صورت گرفت شاید این بار خیلی ها بهش رای داده باشن ولی سال هشتاد و چهار کی اینو میشناخت که بهش رای بده ؟
درباره جدایی دین از سیاست هم خوب راست میگه اصلا دین با جمهوریت در یک قالب جا نمیشن قوانینی که بر اساس دین و فتواهایی که برای امور شخصی صادر میشه ، پایه ریزی بشن با جمهوریت در تضاد کامل هستن
ولی اینکه میگه جنبش سبز پایگاه مردمی نداره اشتباه میکنه همین امسال عید شما میتونستی به راحتی ببینی که خیلی از مردم دست بندهای سبزشون رو دوباره بدست کردن اصلا جنبش سبز مال مردم خاستگاه مردمی داره و رهبر اصلیش هم خود مردمن
اگه پایه و اصلش مردم نیستن این جمعیتی که روز بیست و پنج خرداد اومدن تو خیابون کی بودن؟ دولتیها ؟ عوامل دولتهای خارجی ؟ صیهونیست ها ؟ اینا همین مردم بیچاره ایران بودن.
بانو : سیاوش این جنبش هنوز یه راه طولانی رو در پیش داره اگه قرار بود همون چند ماه اول به نتیجه برسه که بدتر از الان میشد بدون برنامه بدون هدف بدون رهبر !!!! خیلی زوده که بخوای برای سرنوشتش اظهار نظر کنی خیلی زوده
اون دهاتی هایی هم که آوردنشون از سر گرسنگی اومدن مردم رو زدن یعنی اونا انقدر زیادن که بگیم بله جنبش حمایت مردمی نداره ؟

سیاوش : بانو من که راجع به سرنوشت جنبش اظهار نظر نکردم. ولی حالا که میگی اظهار نظر می کنم. از کجا معلوم که جنبش در مراحل اولیه هست یا اینکه در مراحل آخرش؟ این که بگی هنوز زوده پیش بینی کنیم دلیل قانع کننده ای نیست چه بسا برای نتیجه گیری درست دیر هم شده باشه. اگر خیلی دراز مدت فکر کنی، خب می تونی بگی جنبش مشروطیت هم هنوز ادامه داره. من در کامنت قبلی فقط گفتم شاید بشه گفت جنبش حمایت مردمی داره – که داره – ولی جنبشی فراگیر نیست. برای همین تغییرات اساسی از طریق جنبش های فراگیر ایجاد میشه

شهاب :بانو بنظر من هرچه زمان بگذره پتانسیل اعتراضی هم از بین میره و به حکومت زمان ترمیم و بازسازی میده . ۲ هفته بعد از انتخابات، پتانسیل خیلی عظیمی درست شده بود که بدون اغراق میگم میتونست کل حکومت رو عوض کنه ولی اون موقع اراده همچین کاری نبود. در عرض چند ماه دیگه نه پتانسیلی بنظر من می مونه و نه اراده ای. قبول کن مردم ایران تو خیلی از زمینه های سیاسی افراد فراموشکاری هستند وگر نه همون 18 تیر 78بهمین سادگی تموم نمیشد البته خیلی اتفاق های دیگه. غیر از طرفدارای حکومت، بنظر من یک حس سیاست زدگی طولانی مدت ایجاد داره میشه که من آثارش رو بر اساس تجربه شخصی تو خیلی اقوام و آشنایان دارم می بینم. هیچ میلی دیگه واسه نظرات سیاسی ندارند و دغدغه شون مسائل اقتصادیست که دوست ندارن به مسائل سیاسی ربطش بدن

فرشته : این طوری که شما فکر میکنید نیست سیاوش
شما تا الان توی چند تا از روستا های ایران رفتین که این طوری قضاوت میکنید؟ خانواده من روستایی بودن و الان هم نصف اقوام توی روستا زندگی میکنن خیلی از کسانی که اونجا هستن شدیدا حمایت میکنن و حتی به خاطر این موضوع روزهای حساس میرن تهران برای اجتماعاتی که قرار هست اتفاق بیافته چیزی که الان این جنبش رو  ساکت میکنه به نظرم نبود یک رهبری درسته و این موجب سر در گمی مردم میشه باید یه کم رهبرها از خودشون جرات بیشتری به خرج بدن به نظرم آقای موسوی خیلی با احتیاط حرف میزنه البته بهش حق میدم ولی به قول خودش این راهی که توش پا گذاشته راه بی برگشتیه و باید به یه جایی برسه

یلدا : کاملا با بانو موافقم کسانی که تو ایران نیستن واقعا نمیتونن حس و حال داخل ایران رو درک کنن…منم امسال عید با چشمای خودم دیدم که مردم هنوز این جنبش رو از یاد نبردن و کافیه سوار تاکسی شی و ببینی که حتی داهاتی ترین آدما از پایین ترین قشر ناراضی ان و معترض و از تمام اخبار روز هم مطلعن…سیاوش خیلی زود  ار نداریم تو یکسال به پیروزی برسیم…هنوز راه زیادی مونده…
اگه هم دقت کنین یکی از اهداف موسوی و کروبی هم گسترش افکار سبزها تو کل سطوح جامعه ست….من و خانواده ام و خیلی از اطرافیانم کاملا داریم وظیفه ی هر ایرانی یک رسانه رو به جا میاریم و از اونجا که توئ استان گیلان بافت روستایی زیادی وجود داره تا جایی که بتونیم مردم رو آگاه میکنیم …اینکه بتونی حتی 5 نفر رو از اهداف جنبش آگاه کنی موفقیت کمی نیست

کسری : سیاوش یچیزی که من تو این چند وقت درک کردم این بود که این جماعتی که تو این مدت باهم درگیر بودن چه از طرف حکومت چه از طرفمخالفای حکومت که تو خیابون بودن و تو ستادا فعالیت داشتن اینا سر جمع به ده
میلیون نفرمنمیرسه همین ده ملیون نفر انقلاب پنجاه و هفت هم رو بوجود آوردن همین ده میلیون نفر جنبش سبزی های فعال و حکومتی های فعال در عرصه خیابان ها و سیاست رو تشکیل میده این ده میلیون نفر که هم شامل سبزا هست هم شامل حکومتیا تعیین کننده آینده سیاسی کشور هستن و تحلیل ها رو بایستی بر مبنای رفتار این ده میلیون نفر گذاشت باقی شصت میلیون نفر غالبا نظاره گر اوضاع سیاسی هستن و فقط در زمان های حساس مثل انتخابات 22 خرداد وارد ماجرا میشن و بعد اگر ناراضی هم باشن صدایی ازشون به این راحتی در نمیاد بقول معروف میسوزن و میسازن یا بلکل بیخیالن حالا اگه ما بخوایم بگیم حمایت مردمی باید این ده میلیون نفرو در نظر بگیریم که دائما با هم در کشمکش و الاکلنگ هستن یبار اونا خوب جمع میکنن یبار ما برای همین هم هست که تا الان هیچ اعتصابی شکل نگرفته

بانو : سیاوش من با حرف تو و شهاب تا حدودی موافقم الان جنبش در مرحله فرسایش و ریزش قرار داره ولی این دلیل بر این نمیشه که چون فاقد نیروی محرک هست پس شکست خورده و به هیچ کجا نمیرسه جواب شما رو خرداد ماه میدم و مطمئنم نه تنها برای جنبش و مردم ایران بلکه برای حکومتی ها هم شرایط سخت و بحرانی حساسی در پیشه اونموقع هست که باید ببینی که چقدر پایگاه مردمی داره…

شهاب : کسری انقلاب ۵۷ بطور واضح فراگیر تر بود و اون قشر ساکت الان سال ۵۷ تو تمام تظاهرات شرکت میکردند. بنظر من بخاطر ۲ علت: شخصیت خمینی و پایین تر بودن سطح سرکوب ها زمان شاه

فرشته : شهاب جان به نظر من که سطح سرکوب ها تاثیرش کمتره همون زمان هم حدود هفت هزار نفر کشته شدن و من از کسانی که توی بطن انقلاب بودن شنیدم که حتی اون زمان شهرهای بزرگ ایران تقریبا هیچ خبری نبوده و از اواخر انقلاب شلوغ شده
یعنی تنها شهری که درگیری توش شدید میشده تهران بوده به نظرم رهبری از همه مهمتره رهبر باید بتونه مردم رو راضی کنه که طرفدار این جنبش بشن این کار من و تو نیست

کسری : شهاب گفتم که این ده میلیون نفر نقش پروپگاندایی دارن غالب اوقات مشغول فعالیت سیاسی هستن و در مواقع حساس باقی جامعه را ازشون استفاده میکنن در زمان آغاز انقلاب 57 که حدودا بعد از کودتای 28 مرداد 42بود همین درصد از جامعه بیشتر فعالیت نداشتن و تا زمان انقلاب که شش ماه مونده به انقلاب 57 هم هنوز همین درصد فعال بودن که نهایتا کار رو بجایی رسوندن که اقشار بیشتری وارد صحنه شدن و اعتصابات و تظاهرات های مداوم شکل گرفت و نهایتا انقلاب شد حالا این ده میلیون نفر هم تقریبا تو دوره هایی هستن که دو طرف دارن تلاش میکنن دوباره اقشار بیشتری رو به نفع خود وارد صحنه کننن که من پیش بینی میکنم امسال افراد بیشتری از اقشار ضعیف تر هم وارد ماجرا میشن چون با این روال که این حاکمیت پیش گرفته خود بخود گل بخودی میزنه و اقشار کم در آمدو ناراضی میکنه
و تصور میکنم مهندس موسوی هم با همین تحلیل امسال رو سال صبر استقامت نام گذاری کرد

کسری : عزیزانی که میگن تو روستا ها خیلی ها سبزن باید بگم طی سفر نوروزی که داشتم به این تحلیل رسیدم که اون قشر از روستایی ها که فرزاندانشون در شهر ها ی بزرگتر زندگی میکنن و به این واسطه با شهر ها ارتباط بیشتری دارن غالبا با سبزها هستن ولی اون قشر که اصیلا میشه بهشون گفت روستایی که شغل
زندگیشون تو همون روستا هست و با شهر ها ارتباط کمی دارن غالبا حامی حکومت هستن
 وهر جور که حکومت بخواد رفتار میکنن از طرف دیگه باید توجه کنیم که دولت هم بیکار ننشسته امسال شنیدم بودجه عمرانی بعضی روستاهایی که من رفتم و ازش خبر دارم رو زیاد کرده و واقعا هم در روستا ها خرج میشه نمونش یک روستایی بود که سال گذشته چهل میلیون بابت لایروبی و ادامه قنات و کانال کشی میدادن امسال 80 میلیون دادن و این 80 میلیون هم باعث شده بازده آب قنات یک چهارم افزایش پیدا کنه که برای روستایی ها خیلی قابل توجه هست و میدیدم برخیشون با جان و دل از دولت طرفداری میکردن

سیاوش : من با تحلیل کسری موافقم اما این عامل رو هم در نظر داشته باشید: حکومت به نوبه خود پایگاه مردمی و قابلیت بسیج توده های محروم و دینمدار رو بیشتر ازسبزها داره بنا براین یک قشر بزرگ خاموشی هم هستند که در مواقع بحران یا می تونند به حکومت متمایل بشند و به نفعش وارد صحنه بشن یا به نفع سبزها. در نبود اطلاعات و یا وجود تبلیغات قوی حکومت اونها چند قدم ججلوتر هستند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: