دادگوی جوان

داد بی دادی

بایگانیِ آوریل, 2011

در نکوهش غیرت کور


رگِ غیرت : (راستی این غیرت هم از آن کلمه‌هایی است که بی‌خود اختراع شده، بس که چیز نامربوط و مجهولی است. بس که اصلن اخلاق سیب زمینی منش من حسی به این نام ندارد. بس که ریشه‌اش احساس مالکیت و حسادت و عاشقیت و دل‌تنگی و عداوت و کلا این‌جور احوالات بدوی است انگار) و غیرت به جوش بیاید و هواار بکشم. نمی‌شود. این‌جوری نه تنها عصبانیتِ درست و درمانی بروز نمی‌دهم، که یک جور مسخره‌ی مضحکی می‌شوم.
این مدل غیرت که گفتم باعث میشه زنها در خانه بمانند. زنها از تحصیلات عالیه منع بشن. (البته این مسئله در جوامع شهری بهبود چشمگیری پیدا کرده) زنها در اجتماع کمتر ظاهر بشن و همچنین کت و شلوار مردها برای یافتن موی بلند ناشناس توسط زنها کنترل بشه، پیامکهای موبایل دوست پسرها و شوهر ها دوست دختر ها و همسر ها  هر از گاهی چک بشه …. (این هم نوعی غیرت پست مدرن در جوامع شهری) غیرت باعث میشه گاهی وقتا – خودمونیم –  دلت بخواد با مشت بزنی زیر چونه خواستگار خواهرت که بخوره به سقف !
غیرت باعث میشه که هر از گاهی توی روزنامه ها بخونیم یا بشنویم که در دعوایی جوانی بر اثر ضربات چاقو به قتل رسیده چون فحش رکیکی به ناموس قاتل داده بعدم خود قاتل اعدام بشه  دو زندگی تباه بشه. غیرت کور باعث میشه در روابط اجتماعی که برای افراد مفید هست اختلال بوجود بیاد اعصاب ها خورد بشه.

چند بار تا حالا شنیدی برای اینکه خرمون کنن می گن ملت غیور ایران …. ؟
هیچی این تیکرو بیخیال اصلا فقط اینکه ما انسانیم و شیر و گورخر و خرس و اینها نیستیم. ما حیوانات تربیت شده ای هستیم دست از غیرتی بازی های کور برداریم یا اگر برای خواهر، مادر ، همسر ، دوست دختر خود غیرت داریم برای همکلاسی دانشگاه ، دختری که آخر شب داره از سر کارش برمیگرده یا منتظر تاکسی هست هم غیرت داشته باشیم اینها هم همشون خواهر و مادر، دوست دختر و همسر هستند بیاید آدم باشیم شخصیتمون بهمون اجازه نده وقتی سوار ماشین مدل بالامون هستیم بریم جلو دختر مردم ترمز بزنیم دنبالش بیفتیم  در شان یه انسان فرهیخته نیست اگر میخواهی ارتباط برقرار کنی برو محترمانه صحبت کن حرفت رو بزن لش بازی در نیار! البت حساب اونهایی که کرم از خودشونه به کنار به کارشون برسن

پ.ن : نوشته منسجمی در نیومد هر چی تو ذهنم اومد نوشتم ولی مطمئنم منظورمو میفهمید وقتی میگم انسان باشیم سعی کنیم فرهنگ جامعمونو بهبود ببخشیم احساس میکنم داریم به قهقرا میریم به لحاظ فرهنگی و اجتماعی

نگاهی به طنز نویسی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی


چند سالی هست که با فضای مجازی در ارتباط هستم فیسبوک ، گودر، توییتر ،فریند فید ، وبلاگستان و … رو میخونم فارغ از نوشته های خبری و تحلیل های سیاسی فضای مجازی به این مسئله پی بردم که بطور کلی نوشته های طنز و گاها هزل هایی نزدیک به طنز نوشته هایی پر طرفدار در بین مخاطبین این شبکه های اجتماعی هستن انصافا هم نویسندگان خوب و توانایی در این فضا ها حضور دارند که اگر نوشته هاشون رو جمع آوری کنیم و به شکل کتاب یا دیوان و … تدوین کنیم کمی از  نویسندگان طنز تاریخ ادبیات ایران ندارند که هیچ حتی بعضا طنزهایی پر مغز تر از گذشتگان هم در این بین دیده میشه .

اما هدفم از این همه حرف این بود که میخواستم تحلیلی از نظر خودم بدم که چرا این نوع نوشته ها در فضای مجازی و حتی در جامعه مورد اقبال قرار گرفته و نویسندگانی توانا در این زمینه ظهور کرده اند؟
بنظرم این مسئله در ایران سابقه تاریخی به قدمت تاریخ نوشته شده ایران دارد نسلهای گذشته ما هم در برهه های مختلف تاریخی رفتار هایی مشابه رفتار های امروزه ما داشته اند .
برداشتی که من یک مخاطب معمولی تاریخ ادبیات ایران از مطالعه منابعی جزیی در تاریخ ادبیات ایران داشتم این بود که اصولا گذشتگان ما در هر برهه از تاریخ که احساس سرخوردگی و شکست داشتند و نخواستند که سر در مقابل ظالم فرو آورند دو رویکرد اجتماعی در ادبیات شکل دادند یا به شدت تاکید بر ملیت و ایرانیت ایرانی کرده اند که حتی گاها اغراق هایی هم در سخنانشان دیده میشه که حتی موجب شده که امر بر خودمان هم مشتبه بشه برای مثال شاهنامه فردوسی که پس از حمله اعراب به ایران طی سی سال توسط فردوسی به نظم درآمد، که در نوع خود شاهکاری در ادبیات ایران زمین بوده.

رویکرد دیگری که نیز حالت مبتلا تری در جامعه بود و موجب ظهور شعرا و نویسندگانی چون حافظ، سعدی، عبید زاکانی و یا نویسندگان معاصر خودمان چون ایرج میرزا ، جمال زاده یا دهخدا  که دیوان ها و دفتر هایی از مطالب طنز و هزل  در تاریخ ادبیات ما نگاشته اند شد.
اکنون نیز هم نسلهای ما که دستی بر قلم یا بهتر بگویم کیبرد دارند بر همین راه هستند ،  این شرایط اجتماعی سیاسی هست که باعث شده اکثر مینیمال ها و نوشته های طنز نمادین یا همان سمبلیک با اقبال روبرو بشه.

و اما نکته ای هم درباره  نویسندگان و مخاطبان این نوشته ها :

این مسئله سرخوردگی اجتماعی موجود در جامعه سبب شده  که مخاطبان و نویسنده های این شبکه های اجتماعی به دو گروه تبدیل بشن،  گروهی از نویسنده ها هستند که به عمد و کاملا آگاهانه نسبت به سمبل ها  کنایات رو بکار میبرن  و طنز مینویسن .
در این بین گروهی دیگر هم هستند که شاید حتی کار اصلی آنها هم نوشتن نباشد و صرفا اظهار نظرش من باب فلان موضوع روز باشد که نا خواسته و غیر اگاهانه نسبت به نماد هایی در نوشته های خود استفاده میکنند . گهگداری غیر حرفه ای طنز مینگارند  ولی خودشان چندان متوجه نماد ها و چیزایی که نوشتن نیستند.

 در مقابل هم مخاطبین نوشته ها همین وضعیت  را دارند گروهی از مخاطبان، مطالب را میخوانند، به طنزش  لبخندی میزنند و از کنارش رد میشوند.
گروهی دیگر از مخاطبان نیز وجود دارند که علاوه بر لبخند تلخشون به کنه نماد و واقعیت پنهان در پشت طنز هم پی میبرن و درک میکنند که اون نماد یا طنز چه ناهنجاری در جامعه رو به رخ میکشه که این درک نماد خیلی امر ارزشمندیه .
بنظرم مرز بین یک روشنفکر و یک شخص عامی همین درک کردن نماد و حقیقیت یه طنز نمادین هست البته به عقیده من مخاطب عامی بودن لزوما چیز بدی نیست ولی این خواندن عمیق مطالب و درک این نمادها و کنایه هاست که یک شخص معمولی  رو میتونه به یک روشنفکر تبدیل کنه  و به هدف اصلی اون طنز یعنی اصلاح جامعه و ریشه کن کردن اون نا هنجاری کمک کنه

اردیبهشت 90

یک عدد دختر سوسیال دموکرات


یه فیلم عروسی با ساخت جدید پر ذرق و برق و پر هزینه آمریکایی دیدیم بعد من:
میگم :ترویج مصرف گرایی دنیای سرمایه داری بود به مذاق ما سوسیال دموکراتا خوش نمیاد ترویجش خوب نیست
میگه: رمان چارداش را بهت توصیه میکنم بخون. تا متوجه شی وقتی با زن جماعت روبروئی سوسیالیست و کمونیست و … کشکه. اونها ازت انتظار گل، تشریفات، زیبائی و … غیره دارند بدون توجه به هزینش یا آرمانها تو
میگم:واقعا خوب من میرم با یه دختر سوسیال دموکرات ازدواج میکنم تا آرمان هامون یکی باشه با هم به این جماعت سرمایه دار بخندیم
میگه:پیدا کردی خواهرشم به ما معرفی کن واسه برادرم بگیریم

خود سانسوری بسه؟


چرا آخه ؟ کلی مطلب بدرد بخور برای نوشتن تو ذهنم هست (البته از نظر خودم شاید )، امان از آزادی بیان و بعد از بیان البت اونقدر شخصیتی نیستم که نوشته هام بلایی سرم بیاره یا مشکلی واسم ایجاد کنه  ولی از وقتی فیلترینگ فله ای وبلاگای دامنه وردپرس پرش به پر منم گرفته شیطونه هی میگه دیگه خودسانسوری و بذار کنار .
آخه برادر من ایمیلم که جواب نمیدی؟ یعنی چی اینکارا؟

انتقالی از مینی تکست به اینجا

فارغ از حال آنان اولین تجربه من


همیشه دوست داشتم اولین های زندگیمو ثبتشون کنم ، بعد ها بهشون برگردم و احساسم رو با احساس اون موقع مقایسه کنم مثلا اولین روزی که دانشگاه رفتم ، اولین روزی که مرتبط با رشته ام کار کردم ، اولین بار که مجلس شورای اسلامی رفتم و … 
وحالا باز هم یک اولین بار دیگر :
احتمالا تا آخر هفته دیگه میتونیم با یکی از استادا بریم دادگاه کیفری استان ، موضوع جلسه دادرسی پرونده قتله ، اولین باریه که دارم میرم دادگاه کیفری و احتمالا اولین بار هم هست که یه متهم به قتل رو از نزدیک میبینم حس یه دانشجوی پزشکی رو دارم که برای اولین بار میخواد بره اتاق تشریح  با این تفاوت که به این مسئه واقفم که کار اون دانشجوی پزشکی به مراتب سخت تر از منه  در کل :
حس عجیبیه یجوری برام هیجان انگیز و جالبه و مطمئنم تجربه مفیدی هست ولی از طرف دیگه این مسئله که درد و گرفتاری یکی دیگه برای من هیجان انگیز و مفید شده ، این تردید رو تو من بوجود میاره که نکنه نسبت به هم نوع خودم  بی احساس شدم اینکه در طول جلسه دادگاه حتی قبل یا بعد آن فارغ از حال مقتول، اولیای دم یا حتی قاتل که امکان دارد دیر یا زود سرش بر بالای دار بره من مشغول نوشتن ، نوت برداری و پست نوشتن از روند دادرسی باشم …
 هنوز دقیقا نمیدونم موضوع پرونده چیه ولی کاش دنیا کمتر خشونت خودش رو نشون بده کاش فردا ها روزهای بهتری باشند . من که امیدوارم
اردیبهشت 90

مراجع استثنایی ، تقسیم بندی آن و یک نظر


این نوع مراجع را میتوان از حیث وابستگی آنها به دادگستری تقسیم نمود . در نتیجه ما با دو نوع مرجع روبرو میشویم :

یک: مراجع حقوقی دادگستری

دو : مراجع حقوقی غیر دادگستری

حال با این توضیح که ما میدانیم شورای حل اختلاف مرجعییست استثنایی ، سوال این است که شورای حل اختلاف مرجعیست از زیر مجموعه مراجع دادگستری یا مرجعی غیر دادگستری؟

طبق نظر نخست که جناب آقای دکتر شمس در کتاب آیین دادرسی مدنی دوره پیشرفته شماره 89 صفحه 76 و 77 شورای حل اختلاف ، مانند مراجع پیش بینی شده در قانون کار،مراجع ثبتی و … مرجع استثنایی غیر دادگستری معرفی شده .

اما نظر این حقیر :
طبق همان میزانی که جناب آقای دکتر شمس در تقسیم بندی این نوع مراجع دادند، معیار تقسیم بندی ، بر مبنای میزان وابستگی این مراجع به دادگستری و قوه قضاییه است .

یعنی اگر قضات این مراجع توسط قوه قضاییه عزل یا نصب شوند این مراجع دادگستری هستند و اگر عزل و نصب قضات آن بر عهده قوه مجریه باشد ، مرجعی غیر دادگستری .

حال برای اینکه این موضوع روشن شود که قضات شورای حل اختلاف توسط کدام یک از دو قوه مجریه و یا قضایه عزل یا نصب میشوند باید به قانون  شورا های حل اختلاف استناد کنیم.

طبق ماده 5 قانون شوراهای حل اختلاف مصوب سال 87 : قاضی شورا با ابلاغ رییس قوه‌قضاییه از میان قضات شاغل منصوب خواهد شد و احکام انتصاب سایر اعضای شورا پس از احراز شرایط  توسط رییس قوه قضاییه و یا شخصی که توسط ایشان تعیین میگردد صادر میشود.

 

سایر موادی که بیان کننده این موضوع هستند که شورای حل اختلاف مرجعی دادگستری است.

بند ه ماده 10 قانون شوراهای حل اختلاف است که میگوید : اموری که به موجب قوانین دیگر در صلاحیت مراجع اختصاصی یا مراجع قضایی غیر دادگستری باشند.
معنی مخالف بند ه ماده 10 این قانون این است که شورا مرجعیست دادگستری و صلاحیت رسیدگی به امور مربوط مراجع غیر دادگستری را ندارد .

و همچنین ماده 49 قانون شوراها که میگوید : دولت هر سال بودجه مورد نیاز شوراها را بر اساس بودجه پیشنهادی قوه ‌قضاییه در قالب ردیف مستقل پیش‌بینی می‌کند، تأمین امکانات اداری و تجهیزات و مکان و امور مالی و پشتیبانی شوراهای حل اختلاف به عهده قوه قضاییه است .
قسمت آخر این ماده هم خود دلیل محکمی است بر دادگستری بودن این مرجع.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: