دادگوی جوان

داد بی دادی

بایگانیِ گودر

نگاهی به طنز نویسی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی


چند سالی هست که با فضای مجازی در ارتباط هستم فیسبوک ، گودر، توییتر ،فریند فید ، وبلاگستان و … رو میخونم فارغ از نوشته های خبری و تحلیل های سیاسی فضای مجازی به این مسئله پی بردم که بطور کلی نوشته های طنز و گاها هزل هایی نزدیک به طنز نوشته هایی پر طرفدار در بین مخاطبین این شبکه های اجتماعی هستن انصافا هم نویسندگان خوب و توانایی در این فضا ها حضور دارند که اگر نوشته هاشون رو جمع آوری کنیم و به شکل کتاب یا دیوان و … تدوین کنیم کمی از  نویسندگان طنز تاریخ ادبیات ایران ندارند که هیچ حتی بعضا طنزهایی پر مغز تر از گذشتگان هم در این بین دیده میشه .

اما هدفم از این همه حرف این بود که میخواستم تحلیلی از نظر خودم بدم که چرا این نوع نوشته ها در فضای مجازی و حتی در جامعه مورد اقبال قرار گرفته و نویسندگانی توانا در این زمینه ظهور کرده اند؟
بنظرم این مسئله در ایران سابقه تاریخی به قدمت تاریخ نوشته شده ایران دارد نسلهای گذشته ما هم در برهه های مختلف تاریخی رفتار هایی مشابه رفتار های امروزه ما داشته اند .
برداشتی که من یک مخاطب معمولی تاریخ ادبیات ایران از مطالعه منابعی جزیی در تاریخ ادبیات ایران داشتم این بود که اصولا گذشتگان ما در هر برهه از تاریخ که احساس سرخوردگی و شکست داشتند و نخواستند که سر در مقابل ظالم فرو آورند دو رویکرد اجتماعی در ادبیات شکل دادند یا به شدت تاکید بر ملیت و ایرانیت ایرانی کرده اند که حتی گاها اغراق هایی هم در سخنانشان دیده میشه که حتی موجب شده که امر بر خودمان هم مشتبه بشه برای مثال شاهنامه فردوسی که پس از حمله اعراب به ایران طی سی سال توسط فردوسی به نظم درآمد، که در نوع خود شاهکاری در ادبیات ایران زمین بوده.

رویکرد دیگری که نیز حالت مبتلا تری در جامعه بود و موجب ظهور شعرا و نویسندگانی چون حافظ، سعدی، عبید زاکانی و یا نویسندگان معاصر خودمان چون ایرج میرزا ، جمال زاده یا دهخدا  که دیوان ها و دفتر هایی از مطالب طنز و هزل  در تاریخ ادبیات ما نگاشته اند شد.
اکنون نیز هم نسلهای ما که دستی بر قلم یا بهتر بگویم کیبرد دارند بر همین راه هستند ،  این شرایط اجتماعی سیاسی هست که باعث شده اکثر مینیمال ها و نوشته های طنز نمادین یا همان سمبلیک با اقبال روبرو بشه.

و اما نکته ای هم درباره  نویسندگان و مخاطبان این نوشته ها :

این مسئله سرخوردگی اجتماعی موجود در جامعه سبب شده  که مخاطبان و نویسنده های این شبکه های اجتماعی به دو گروه تبدیل بشن،  گروهی از نویسنده ها هستند که به عمد و کاملا آگاهانه نسبت به سمبل ها  کنایات رو بکار میبرن  و طنز مینویسن .
در این بین گروهی دیگر هم هستند که شاید حتی کار اصلی آنها هم نوشتن نباشد و صرفا اظهار نظرش من باب فلان موضوع روز باشد که نا خواسته و غیر اگاهانه نسبت به نماد هایی در نوشته های خود استفاده میکنند . گهگداری غیر حرفه ای طنز مینگارند  ولی خودشان چندان متوجه نماد ها و چیزایی که نوشتن نیستند.

 در مقابل هم مخاطبین نوشته ها همین وضعیت  را دارند گروهی از مخاطبان، مطالب را میخوانند، به طنزش  لبخندی میزنند و از کنارش رد میشوند.
گروهی دیگر از مخاطبان نیز وجود دارند که علاوه بر لبخند تلخشون به کنه نماد و واقعیت پنهان در پشت طنز هم پی میبرن و درک میکنند که اون نماد یا طنز چه ناهنجاری در جامعه رو به رخ میکشه که این درک نماد خیلی امر ارزشمندیه .
بنظرم مرز بین یک روشنفکر و یک شخص عامی همین درک کردن نماد و حقیقیت یه طنز نمادین هست البته به عقیده من مخاطب عامی بودن لزوما چیز بدی نیست ولی این خواندن عمیق مطالب و درک این نمادها و کنایه هاست که یک شخص معمولی  رو میتونه به یک روشنفکر تبدیل کنه  و به هدف اصلی اون طنز یعنی اصلاح جامعه و ریشه کن کردن اون نا هنجاری کمک کنه

اردیبهشت 90

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: