دادگوی جوان

داد بی دادی

خود سانسوری بسه؟


چرا آخه ؟ کلی مطلب بدرد بخور برای نوشتن تو ذهنم هست (البته از نظر خودم شاید )، امان از آزادی بیان و بعد از بیان البت اونقدر شخصیتی نیستم که نوشته هام بلایی سرم بیاره یا مشکلی واسم ایجاد کنه  ولی از وقتی فیلترینگ فله ای وبلاگای دامنه وردپرس پرش به پر منم گرفته شیطونه هی میگه دیگه خودسانسوری و بذار کنار .
آخه برادر من ایمیلم که جواب نمیدی؟ یعنی چی اینکارا؟

انتقالی از مینی تکست به اینجا

Advertisements

فارغ از حال آنان اولین تجربه من


همیشه دوست داشتم اولین های زندگیمو ثبتشون کنم ، بعد ها بهشون برگردم و احساسم رو با احساس اون موقع مقایسه کنم مثلا اولین روزی که دانشگاه رفتم ، اولین روزی که مرتبط با رشته ام کار کردم ، اولین بار که مجلس شورای اسلامی رفتم و … 
وحالا باز هم یک اولین بار دیگر :
احتمالا تا آخر هفته دیگه میتونیم با یکی از استادا بریم دادگاه کیفری استان ، موضوع جلسه دادرسی پرونده قتله ، اولین باریه که دارم میرم دادگاه کیفری و احتمالا اولین بار هم هست که یه متهم به قتل رو از نزدیک میبینم حس یه دانشجوی پزشکی رو دارم که برای اولین بار میخواد بره اتاق تشریح  با این تفاوت که به این مسئه واقفم که کار اون دانشجوی پزشکی به مراتب سخت تر از منه  در کل :
حس عجیبیه یجوری برام هیجان انگیز و جالبه و مطمئنم تجربه مفیدی هست ولی از طرف دیگه این مسئله که درد و گرفتاری یکی دیگه برای من هیجان انگیز و مفید شده ، این تردید رو تو من بوجود میاره که نکنه نسبت به هم نوع خودم  بی احساس شدم اینکه در طول جلسه دادگاه حتی قبل یا بعد آن فارغ از حال مقتول، اولیای دم یا حتی قاتل که امکان دارد دیر یا زود سرش بر بالای دار بره من مشغول نوشتن ، نوت برداری و پست نوشتن از روند دادرسی باشم …
 هنوز دقیقا نمیدونم موضوع پرونده چیه ولی کاش دنیا کمتر خشونت خودش رو نشون بده کاش فردا ها روزهای بهتری باشند . من که امیدوارم
اردیبهشت 90

مراجع استثنایی ، تقسیم بندی آن و یک نظر


این نوع مراجع را میتوان از حیث وابستگی آنها به دادگستری تقسیم نمود . در نتیجه ما با دو نوع مرجع روبرو میشویم :

یک: مراجع حقوقی دادگستری

دو : مراجع حقوقی غیر دادگستری

حال با این توضیح که ما میدانیم شورای حل اختلاف مرجعییست استثنایی ، سوال این است که شورای حل اختلاف مرجعیست از زیر مجموعه مراجع دادگستری یا مرجعی غیر دادگستری؟

طبق نظر نخست که جناب آقای دکتر شمس در کتاب آیین دادرسی مدنی دوره پیشرفته شماره 89 صفحه 76 و 77 شورای حل اختلاف ، مانند مراجع پیش بینی شده در قانون کار،مراجع ثبتی و … مرجع استثنایی غیر دادگستری معرفی شده .

اما نظر این حقیر :
طبق همان میزانی که جناب آقای دکتر شمس در تقسیم بندی این نوع مراجع دادند، معیار تقسیم بندی ، بر مبنای میزان وابستگی این مراجع به دادگستری و قوه قضاییه است .

یعنی اگر قضات این مراجع توسط قوه قضاییه عزل یا نصب شوند این مراجع دادگستری هستند و اگر عزل و نصب قضات آن بر عهده قوه مجریه باشد ، مرجعی غیر دادگستری .

حال برای اینکه این موضوع روشن شود که قضات شورای حل اختلاف توسط کدام یک از دو قوه مجریه و یا قضایه عزل یا نصب میشوند باید به قانون  شورا های حل اختلاف استناد کنیم.

طبق ماده 5 قانون شوراهای حل اختلاف مصوب سال 87 : قاضی شورا با ابلاغ رییس قوه‌قضاییه از میان قضات شاغل منصوب خواهد شد و احکام انتصاب سایر اعضای شورا پس از احراز شرایط  توسط رییس قوه قضاییه و یا شخصی که توسط ایشان تعیین میگردد صادر میشود.

 

سایر موادی که بیان کننده این موضوع هستند که شورای حل اختلاف مرجعی دادگستری است.

بند ه ماده 10 قانون شوراهای حل اختلاف است که میگوید : اموری که به موجب قوانین دیگر در صلاحیت مراجع اختصاصی یا مراجع قضایی غیر دادگستری باشند.
معنی مخالف بند ه ماده 10 این قانون این است که شورا مرجعیست دادگستری و صلاحیت رسیدگی به امور مربوط مراجع غیر دادگستری را ندارد .

و همچنین ماده 49 قانون شوراها که میگوید : دولت هر سال بودجه مورد نیاز شوراها را بر اساس بودجه پیشنهادی قوه ‌قضاییه در قالب ردیف مستقل پیش‌بینی می‌کند، تأمین امکانات اداری و تجهیزات و مکان و امور مالی و پشتیبانی شوراهای حل اختلاف به عهده قوه قضاییه است .
قسمت آخر این ماده هم خود دلیل محکمی است بر دادگستری بودن این مرجع.

گوته سیاستمدار ،حقوقدان ،فیلسوف و شاعری عاشق پیشه


 

گوته یک مغز متفکر جهانی است. او در عین حال که شاعری عمیق و حساس است، سیاستمداری مجرب و کارکشته و دانشمندی مبتکر و بزرگ محسوب می شود. اگر چه به مکتب خاصی تعلق ندارد، لیکن شاهکاری از خود به جا گذاشته است که نه تنها بر تمام ادبیات آلمان سایه افكنده، بلکه چون تاجی بر تارک ادبیات اروپایی می درخشد.

« یوهان ولفگانگ ون گوته» Johann Wolfgang Von Goethe فیلسوف، شاعر، نویسنده و متفکر بزرگ آلمانی در ۲۸ اوت سال ۱۷۴۹ در «فرانکفورت» متولد شد و در ۲۲ مارس سال ۱۸۳۲ در «ویمار» چشم از جهان فرو بست. پدرش مشاور سلطنتی بود و می خواست پسرش یک حقوق دان با تجربه شود. گوته دوران کودکی خود را در آغوش پر مهر خانواده گذراند و تحصیلات اولیه را نزد استادان خصوصی و معلمین سرخانه به اتمام رساند. آنها زبان های یونانی، لاتین، ایتالیایی، انگلیسی، عبری، زبان یهودیان اروپای شرقی، موسیقی و نقشه کشی را به وی آموختند. زبان فرانسه را نیز در سال ۱۷۵۹ – هنگامی که سپاهیان «لویی پانزدهم» در طی جنگ های هفت ساله، شهر فرانکفورت را اشغال کرده بودند- آموخت.

 در سال ۱۷۶۵ بنا به اصرار پدرش برای فراگیری علم حقوق به «لایپزیگ» رفت و سه سال در آن شهر ماند و در آنجا، با دختر يك پانسیون دار ارتباطی صمیمی و عاشقانه برقرار کرد؛ نخستین اشعار او از همین عشق الهام گرفته است. پس از چندی عاشق دختر استاد نقشه کشی خود شد، اما این عشق عمیق تر و آرام تر بود. روح پر عطش گوته در شهر لایپزیگ خرسند نبود و او اغلب به مطالعه ادب و فلسفه می پرداخت؛ با این وجود، تحصیل دررشته حقوق را به پایان رسانید و مدتی هم  به مطالعه و بررسي شیمی، کالبد شناسی و معماری پرداخت و بر تمام آنها مسلط شد.

در سال ۱۷۶۸ برای تکمیل تحصیلات حقوق خود به «استراسبورگ» رفت و در اوت ۱۷۷۱ به اخذ دانشنامه لیسانس توفیق یافت. در این شهر هم  دلباخته دختر وزیری شد. اگر چه این ماجرای عشقی به ازدواج نکشید، اما روح حساس « گوته» را سخت متاثر ساخت. در مراجعت به فرانکفورت، به تشویق «هردر» ، حکیم و فیلسوف آلمانی که نفوذ زیادی در گوته داشت، به نوشتن درام پرداخت که در سال ۱۷۷۴ منتشر شد و بدین ترتیب، نام او در شمار بزرگان ادب جای گرفت.

از این زمان به بعد، به فکر آفرینش بزرگترین شاهکار خود «فاوست» افتاد. از ماه مه تا سپتامبر ۱۷۷۲ ضمن اقامت در « وتزلار» ، با دختر جوانی به نام «شارلوت بوف» آشنا شد و سخت عاشق و دلباخته او گشت؛ ولی این دختر، زن رفیقش «کستنر» بود و به همین جهت، گوته امیدی به این عشق نداشت. لیکن محصول این عشق، آفرینش یکی دیگر از شاهکارهای او به نام « ورتر» است که در سال ۱۷۷۴ انتشار یافت.

در مراجعت به فرانکفورت، یک سری درام های عالی نوشت که از آن جمله مي توان «پرومته» در ۱۷۷۲، «کلاویگو» در ۱۷۷۴ و «استلا» در سال ۱۷۷۶ که به یاد دختری زیبا از اهل فرانکفورت نگارش یافته است، را نام برد. در اين دوران، قسمتی از شاهکار جاویدان خود يعني «فاوست» را نيز به رشته تحریر در آورد.

از سال ۱۷۷۵ مسیر زندگی گوته تغییر کرد. دوک بزرگ « ویمار» با نام «کارل او گوست» او را به دربار خود فرا خواند. گوته مشاور دوک شد و به امور سیاسی و اقتصادی علاقه پیدا کرد و ضمناً تحقیقات علمی و مطالعات ادبی خود را نیز ادامه داد. لیکن، مجال او برای ادبیات و تالیف آثار کمتر بود، زيرا او مدتي مشاور سفارت و مدتي نیز وزیر دربار ویمار شد. با این وصف، گوته از مکتب رمانتیسم ورتر خود پا را فراتر گذاشت و پخته تر و کامل تر شد. درام «ایفی ژنی » او که درسال ۱۷۷۹ در ویمار به نمایش درآمد، شاهدی بر این مدعاست.

سفر ایتالیا، مرحله جديدي در سیر افکار گوته به شمار مي رفت و بازگشت به هنر عهد باستان، اندیشه او را سخت به خود مشغول داشت. با این وجود، در آثاری که وی در این زمان در ایتالیا نوشته است، اثر فکر ایتالیایی دیده نمی شود. وي طي سال های ۱۷۹۲ و ۱۷۹۳ در جنگهای پروس با فرانسه شرکت کرد و بیست سال بعد، خاطراتی راجع به این جنگ ها نوشت. آشنایی او با «شیلر» شاعر بزرگ آلمان در سال ۱۷۹۴ نور تازه ای به حیات او تاباند و گوته با همکاری شیلر در سال ۱۷۹۶ مجموعه اشعاری به نام «گزنیا» منتشر ساخت. سپس رمان بزرگی را که شرح حال خود اوست، تألیف کرد و آن را «سال های کار آموزی ویلهم مستر» نامید.

در سال ۱۷۹۷ منظومه بورژوائی به نام «هرمان و دوروته » را منتشر ساخت و این منظومه شهرت او را بيشتر كرد. در این سال ها، «دوک ویمار» او را از همه القاب و عناوینش معزول کرد و گوته به مدیریت تئاتر ویمار اشتغال ورزید و ضمناً به مطالعات زمین شناسی و گیاه شناسی پرداخت و رساله هايي نیز در این باره به رشته تحریر در آورد. در سال ۱۸۰۵ شیلر در گذشت و گوته نیز به بیماری مهلکی دچار گشت که نزدیک بود او را از پای در آورد. این بیماری گوته را بسیار ضعیف ساخت.

در سال ۱۸۰۸ نخستین قسمت « فاوست» منتشر شد. در آن سال، جشنی به افتخار «ناپلئون بناپارت» امپراطور فرانسه در «ارفوست» برپا شد که گوته در آن شرکت کرد ؛ مذاکره او با ناپلئون در آن شهر معروف است. گوته از طرف ناپلئون به دریافت نشان «عقاب لژیون دونور» مفتخر گردید. سالهای آخر عمر گوته به تکمیل شاهکار بزرگش فاوست گذشت و قسمت دوم این اثر بزرگ در سال ۱۸۳۳ یعنی چند روز قبل از مرگش به اتمام رسید.

گوته یک مغز متفکر جهانی است. او در عین حال که شاعری عمیق و حساس است، سیاستمداری مجرب و کارکشته و همچنين، دانشمندی مبتکر و بزرگ محسوب می شود. در مقایسه او با «شکسپیر» گفته اند : «آنچه شکسپیر از درون خود الهام گرفته، گوته با ممارست و مطالعه زیاد آموخته است». اگرچه گوته از الهامات شاعرانه عصر الیزابت برخوردار نبوده، اما قوه تفکر بسیار وسیع و قریحه سرشارش او را به مقام معنوی بسیار والايي رسانده است و اين چيزي است كه همه به آن اعتقاد دارند. گوته یکی از نوابغ بزرگ دنیا است که کتاب هایی درباره «حافظ»، شاعر نامی ایران نوشته است. از ديگر آثار او می توان «اگمونت » و «تاسو» را نام برد.

نامه ای سرگشاده به فیتلر چی نسبتا محترم


جناب فیتلر چی نسبتا محترم :

گردش آزاد اخبار و اطلاعات به‌عنوان یکی از حقوق بنیادین بشری و شهروندی در جهان آزاد امروز پذیرفته شده است .

حقوق بین الملل نیز بر این امر صحه گذاشته و آن را به لحاظ حقوقی مستند ساخته.

برای مثال توجهت رو به ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر جلب میکنم نگاه کن به صراحت هر چه تمام نوشته:

Article 19

Tout individu a droit à la liberté d’opinion et d’expression, ce qui implique le droit de ne pas être inquiété pour ses opinions et celui de chercher, de recevoir et de répandre, sans considérations de frontières, les informations et les idées par quelque moyen d’expression que ce soit.

یعنی:

 ماده 19 

هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق  مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.

البته این را نیز قبول دارم که که این اصل هم مانند هر اصل دیگری نمیشود بدون حد و استثنا باشد ، بدیهیست که صیانت از اخبار و اطلاعات خصوصی افراد و همچنین جلوگیری از انتشار اخباری که  امنیت ملی را به مخاطره می اندازد برای حفظ مصالح اجتماع جلوگیری شود.

اما مفاهیمی چون حریم خصوصی و امنیت ملی مفاهیمی عام هستند و برداشت های زیاد وسلیقه ای میتوان از آن داشت به همین جهت نیاز یک قانون مدون که در آن مصادیق این مفاهیم بطور صریح مشخص شده باشد ضروری به نظر میرسد.

برای مثال در اعلامیه جهانی حقوق بشر بعد از معین کردن حقوق بنیادین بشر ، در ماده 29 این اعلامیه همه این حقوق را اینگونه محدود ساخته است :

Article 29

1. L’individu a des devoirs envers la communauté dans laquelle seule le libre et plein développement de sa personnalité est possible. 
2. Dans l’exercice de ses droits et dans la jouissance de ses libertés, chacun n’est soumis qu’aux limitations établies par la loi exclusivement en vue d’assurer la reconnaissance et le respect des droits et libertés d’autrui et afin de satisfaire aux justes exigences de la morale, de l’ordre public et du bien-être général dans une société démocratique. 
3. Ces droits et libertés ne pourront, en aucun cas, s’exercer contrairement aux buts et aux principes des Nations Unies.

ماده 29

الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد

ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک  وضع  گردیده  است

پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد

با توجه به وضوح این مباحث حقوقی و همچنین ضمانت اجرای تحقق اهداف و فواید آن ، کشور های مختلف این حق را علاوه بر ذکر در قانون اساسی به صورت قانونی مستقل و مدون در این زمینه تدوین کردند.

با توجه به قاعده فقهی قبح عقاب بلا بیان یا همن اصل قانونی بودن جرم و مجازات، یعنی اینکه فعل یا ترک فعلی که قانون برای آن جرم و مجازات تعین کرده باشد.

و همچینین با توجه به اینکه فیلتر کردن سایت ها و محروم کردن افراد از بیان، نوعی مجازات است ،بهتر است روند فیلترینگ کمی منطقی تر و مستند به قانون صورت پذیرد.

در نهایت این را هم دوستانه میگویم عزیز دل برادر انقدر بی دلیل وبلاگهارو فیلتر نکن ، بقول یک بزرگی که فرمود : جوانان امروز از مسایل سیاسی مطلع هستند،با قطع شبکه‌ها و محدود کردن اینترنت دردی دوا نمی‌شود.

وسلام

بررسی آسيبهاي اجتماعي مردان (رونوشت به شادی صدر)


نسوان محترمه لطفا عصبانی نشوید و تا آخر مطلب رو بخوانید

کانون مردان ایرانی

صرف نظراز دیدگاهها و نظریه های جامعه شناختی مختلفی که درباره خانواده وجود دارد، این نهاد اجتماعی دارای کارکردهای مثبت و منفی بسیاری می باشد که هر کدام نقش و تاثیر بسزایی در چگونگی شکل گیری فرد و جامعه دارد.

کارکردهایی مثل جامعه پذیری، مراقبت و نگهداری، حمایت عاطفی و تامین عشق و محبت و امنیت برای فرد و از طریق فرد در اجتماع، کارکردهای مثبت خانواده به شمار می روند.اما در مقابل کارکردهای مثبت این سازمان اجتماعی دارای کارکردهای منفی نیز می باشد، کارکردهایی مانند نادیده گرفتن کار مردان در خانواده، خشونت های خانگی (اعم از زن و مرد و کودک) و خشونت های خانگی و غیر خانگی علیه مردان بطور اخص نام برد که در این نوشته تمرکز عمده بر روی این مسئله صورت خواهد گرفت.

خشونت علیه مردان به هر گونه رفتارخشن وابسته به جنسيت گفته می شود كه بصورت آشکار یا پنهان رخ می دهد و منجر به آسيب جسمي، جنسي يا رواني و ضرر يا رنجش مرد می گردد. چنين رفتاري مي تواند با تهديد يا اجبار يا سلب مطلق اختيار و آزادي صورت گیرد .

بسیاری معتقدند خشونت عليه مردان هنوز به عنوان ابزاري براي تداوم و تقويت فرمان برداري مردان از زنان، استفاده مي شود. این نوع رفتار قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر دارد، زیرا دخترانی که شاهد خشونت عليه پدرانشان هستند، در دوران بزرگسالي براي حل اختلاف هاي خود پيش از ساير دختران به خشونت روي مي آورند و در مقابل پسران شاهد خشونت عليه پدرانشان نيز نسبت به ساير پسران با احتمال بيشتري قرباني خشونت همسران خود مي شوند.

خشونت خارج از خانه، شایع ترین شکل خشونت علیه مردان بوده، به گونه ای که نتایج بررسی ها حاکی است احتمال ضرب و جرح، ز و قتل مردان به دست همسران، دوست دختران بیش از سایر افراد است. در این نوع خشونت پسرها بارها به دست دوست دخترهای خود بطور جدی مجروح شده و در برخی موارد به علت آسیب های وارده کشته شده اند.

این امر پدیده ای جهان شمول است که مردان هیچ قوم، طبقه با گروه سنی از آن در امان نیستند و از علت های اصلی جراحات و مرگ و میر مردان محسوب می شود و اغلب با این توجیه که مسئله خصوصی است مورد اغماض قرار می گیرد. پژو هشگران برای مطالعه خشونت در خانواده همواره با مشکل مواجه اند زیرا اغلب پنهانی و درون خانواده به اسم مردان انجام می شود و کمتر به مراکز قانونی مراجعه یا گزارش می گردد.

سازمان بهداشت جهانی در اولين مطالعه جهانی خود درباره خشونت عليه مردان نتيجه گرفته است كه در هر ۱۸ ثانيه يك مرد یا پسر مورد حمله يا بدرفتاری دختران قرار می گيرد.

انواع خشونت

مجری طرح ملی مقابله با خشونت علیه مردان در ایران، برای توصیف ابعاد خشونت خانگي عليه مردان در ايران ، انواع مختلف آن را در هشت گروه تقسيم بندي كرده است : خشونت‌هاي زباني ، رواني ، فيزيكي ، حقوقي ، جنسي ، اقتصادي ، فكري و آموزشي و مخاطرات .

– خشونت فيزيكي نوع اول

اين خشونت‌ها شامل گاز گرفتن ، گرفتن و بستن ، زنداني كردن ، چنگ انداختن و كشيدن مو ، اخراج از خانه ، كتك كاري مفصل ، محروم كردن از غذا و … مي‌شود .

خشونت فيزيكي نوع دوم

پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي » سيلي ، لگد و مشت زدن ، كشيدن و هل دادن ، محكم كوبيدن در ، به هم زدن سفره و ميز غذا و شكستن اشياي منزل » را خشونت فيزيكي نوع دوم نام داده‌اند.

قتل های ناموسی

قتل های ناموسی به کشته شدن پسر ها و مردها به دست همسران، دوست دختر ها و یا دیگر افراد مونث فامیل، به بهانه حفظ آبرو، ناموس پرستی و حیثیت گفته می شود.

خشونت‌هاي ناموسي

که عبارتند از : ، متهم كردن مرد به بي‌مبالاتي در مسائل ناموسي همچون داشتن ارتباط نا مشروع ، شك و بد دلي است .

تهدید و مخاطره

رفتارهايي از قبيل تهديد و شكايت به پليس ،گشت ارشاد و دادگاه عليه مرد و اقوامش ، تهديد به آزار و اذيت و يا تهديد به كشتن مرد و  تهديد به طلاق ، تصاحب ، مخفي كردن و از بين بردن مدارك شخصي و مورد نياز مرد مانند شناسنامه ، دفترچه پس‌انداز ، اوراق مالكيت و … بيگاري كشيدن از مرد در انجام امور و وظايفي كه مربوط به او نيست ، مانند : تيمارداري پدر زن و مادر زن و بالاخره تحت نظر قرار دادن و ايجاد محدويت در تماس‌هاي تلفني و رفت و آمدهاي روزانه براي مرد .

خشونت با استفاده از عوامل اقتصادي و مالي

زنانی که مردان را با استفاده از عوامل اقتصادی و مالی مورد خشونت قرار مي‌دهند، از استقلال مالي همسران خود جلوگيري و در اموال شخصي آنها دخل و تصرف مي‌كنند و با گرفتن مهریه نفقه و اجرت المثل خانه و پول كافي برايمردان  باقی نگذاشته و برای آنها مضيقه هاي مالي ايجاد مي‌كنند .

خشونت‌هاي حقوقي

اين پژوهشگران خشونت‌هاي حقوقي را شامل پرداخت مهریه ،نفقه و اجرت المثل از طلاق بر خلاف اصرار مرد به متاركه دانسته‌اند .

خشونت‌هاي ممانعت از رشد اجتماعي ، فكري و آموزشي

كه عبارت است از ايجاد محدويت در ارتباط فاميلي ، دوستانه و اجتماعي .

نظریه های خشونت

نظریه مسکولنیستی (مخالف فمنیستی)

صاحب نظران این نظریه، که در سال های اخیر در حکم یکی از دیدگاه های معتبر جامعه شناختی به اثبات رسیده است، برخلاف کلیه دیدگاه های دیگر، از به کارگیری مفاهیم گسترده ای مانند خشونت خانوادگی یا خشونت در ازدواج و مانند آن خودداری می کنند و معتقدند که خشونت در درون خانواده اکثر اوقات از جانب زنان نسبت به مردان صورت می گیرد. در صورتی که اگر مفاهیم کلی خشونت، مانند خشونت خانوادگی، مورد استفاده قرار گیرد، این امر تداعی می شود که هر یک از اعضای خانواده می توانند نسبت به دیگری به رفتار خشونت آمیز دست بزنند. بنا بر این، برای جلوگیری از این تداعی باید از مفاهیم دقیق تری مانند « مردان کتک خورده»، «بیگاری از مردان و پسران خانه»، « سوء استفاده جنسی از پسران توسط دختران» و مانند آن ها استفاده کرد. زیرا تنها از طریق به کارگیری این مفاهیم می توان متغیر های اصلی دخیل در خشونت، یعنی جنسیت و قدرت را بررسی کرد.

صاحب نظران این دیدگاه معتقدند که دلیل اصلی خشونت، وجود ساختار های اقتداری زن سالارانه در جامعه است. این ساختار اقتداری، در سلسله مراتب سازمانی نهاد های اجتماعی و روابط اجتماعی قابل مشاهده است. به علاوه، جهان بینی (ایدئولوژی) هایی در جامعه تبلیغ می شود که بر مشروعیت این نابرابری (سلسله مراتب) تأکید دارد. نهاد خانواده، در حکم نهاد مرکزی زن سالاری، بر اساس نابرابری اجتماعی و استثمار مردان و پسران بنا نهاده شده است و ایدئولوگ های جامعه، می کوشند آن را حفظ کنند.

نظریه منابع

نظریه منابع یکی از اولین نظریه هایی بود که ویلیام گود، در مورد خشونت خانوادگی مطرح کرد. بر پایه این نظریه، نظام خانواده، مانند هر نظام یا واحد اجتماعی دیگری دارای نظام اقتداری است و هر کسی که به منابع مهم خانواده بیشتر از دیگران دسترسی دارد، می تواند سایر اعضا را به فعالیت در جهت امیال خود وا دارد. گود می گوید که افراد بسیار قدرتمند خانواده، کمتر از دیگران به اعمال قدرت از طریق خشونت بدنی دست می زنند؛ زیرا منابع متعدد دیگری دارند که از طریق آن ها قادر به اعمال قدرت اند. اما در میان افرادی که دارای ضعف اجتماعی- اقتصادی هستند، تنها منبع قدرت، زور بدنی و استفاده از آن است. در این نظریه، اصل بر ثابت نگه داشتن ساختار خانواده است که برای این ثبات از منابع گوناگونی استفاده می شود که خشونت یکی از آن ها است.

پدیده نو ظهور پسر آزاری

پديده نوظهور پسرآزاري كه امروزه به دليل افزايش جمعيت دختران نسبت به پسران در دانشگاه رواج يافته به عنوان معضلي بزرگ و يك آسيب اجتماعي جدي در نشست هاي روانشناسي مورد بحث قرار گرفته است. منزوي شدن پسران و پناه بردنشان به بوفه دانشگاه خود گواهي بر اين مدعاست. و اين پسرهای منزوي در مقابله با دختران سلطه گر نه تنها نقش خود را به عنوان يك مرد از دست مي دهد بلكه اين نظريه را كه دختران موجوداتي ترسناك و سلطه جو و نازن هستند تقويت ميكند. پسري كه تا ديروز در نهايت سلامت رواني قرار داشت امروز دچار آسيب هاي جبران ناپذير رواني و بعضاً جسمي گشته است. فيمينيست فاشيستي (Fascist feminist )* اين هيولاي رام نشدني هزاره سوم ، اجازه هرگونه پيشرفت از سوی مردان را سلب كرده است.
آمارهاي غيررسمي سازمان هاي غيردولتي خبر ازافزايش مردان خياباني مي دهد و اين در حالي است كه تنها يك درصد از اين جمعيت رو به انفجار تحت پوشش سازمان های حمایتاز مردان قرار گرفته اند. اشغال شدن كرسيهاي قدرت از جمله صندليهاي رديف آخر كلاس ، صندليهاي مقابل كتابخانه و كليه آلاچيق هاي پرديس و پناه بردن پسران به چمنهاي فضاي سبز دانشگاه كه عمق فاجعه را نشان مي دهد روز به روز بر قدرت دختران سلطه جو افزوده است و تنها مقاومتهاي پراكنده پسران در حفظ مواضع قدرت در سرويس هاي دانشگاه در مقابل اين سيل ويرانگر ايستادگي مي كند كه اين كورسوي اميد نيز رو به خاموشي است. شيوع برده داري و استثمار جسمي پسران ترم يكي توسط گروههاي فاشيستي (Fascist girls )* در حال گسترش است. دانشگاه هر روز شاهد پرپر شدن پسران توسط دستان جبار فيمينست آموزشي (education feminists )* و آپارتايد جنسي مي باشد. نمره هاي 7ـ6 تبديل به 10 شده دختران و نمرات نه و سه دهم (3/9) ده نشده پسران شاهد اين مدعاست

پاورقی :

Feminist meetings : اجلاس فيمنيستي كه همه روز در مكان دائمي خود در سلف خواهران برگزار مي شود.
Fascist girls : گروهي غيرقانوني كه اعضاي آن را دختران پرمدعا تشكيل مي دهند.

Fascist feminist شاخه اي از مكتب فيمنيسم كه اعتقاد به سرنگوني كامل پسران دارد

منابع

1- قسمت نخست مطلب برگردان نوشته خانم شورانگیز داداشی در کانون زنان ایران.

2-قسمت پدیده نو ظهور پسر آزاری مطلب از وبلاگ محمد رضا مهدی با اندکی دخل و تصرف و اصلاح

پ.ن :این نوشته کمی تا قسمتی طنز و شوخی با جامعه فمنیستی بود ولی در عین حال قصد داشتم در بین این شوخی ها نکات کاملا جدی را گوشزد کنم امیدوارم تونسته باشم تا حدودی به مقصودم برسم و همچینین امیدوارم این نوشته موجب دلگیری مادران، خواهران، همسران و دوست دختر های محترمه پسرها و مردها نشود و اینجانب قصد هیچ گونه اهانت، عداوت و دشمنی با زنان و دختران را نداشته و ندارم

 پ .ن  در پ.ن :اسمایلی التماس تورو خدا منو نکشید :دی

ناگهان بانگ برآمد … خواجه رفت!


آخرین خاطره من از زنده یاد استاد منوچهر خالصی

امشب بعد از سه سال دوباره به یاد استاد منوچهر خالصی دبیر ادبیاتمون و دبیر ادبیات خیلی از بچه های دهه شصت هفتاد افتادم استاد خالصی حدود 12 سال در شبكه دوم سيما اجرا كننده برنامه ي «يك مسابقه و سي سوال » بود و اين اواخر در شبكه آموزش آرايه هاي ادبي تدريس مي كرد به همین دلیل امکان دارد بسیاری از خوانندگان این مطلب استاد را بشناسند و زمانی افتخار شاگردی ایشان را داشته اند.

اما آخرین خاطرات من از استاد

شنبه ای بود اواسط آذر 86 میان ترم ادبیات داشتیم  گفت میخوام امتحانمو شفاهی و تک تک  تو دفتر بصورت جدا جدا ازتون بگیرم از اول لیست شروع کرد منم اون نیمه های اول لیست بودم که ازم درس پرسید از این رو آخرین دیدارمون ، دیداری رو در رو  و بصورت انفرادی بود به همین دلیل بعد از سه سال به خوبی اون دیدار رو بخاطر دارم اگر اشتباه نکنم میان ترم آرایه های ادبی بود و من 18 ازش گرفتم خلاصه تا نیمه های لیست پیش رفت و تقریبا نیمی از کلاس رو امتحان گرفت و در نهایت امتحان نیمه دوم کلاس رو به روز دوشنبه که باز میومد مدرسه موکول کرد اما چه دوشنبه ای؟

ناگهان بانگ برآمد … خواجه رفت!

 دوشنبه صبح یکی یکی شاگردا میومدن مدرسه ، چهره گریان همشاگردی هارو میدیدن بهت زده از هم میپرسیدن چی شده و لحظه ای بعد بغض در چهرشون نمایان میشد ، هیچ کس باور نمیکرد اونی که پریروز سالم و سرحال جلوی نیمی از بچه های کلاس نشسته بود و درس پرسیده بود دیگه بین ما نباشه دیگه سر کلاس نیاد نیمی از لیست کلاس از نمره های استاد خالی مونده بود.

 بعد از یک ساعت گویی گرد مرگ بر مدرسه پاشیدن، مدرسه آروم و بی صدا شده بود دیگه خبری از شور و سر و صدای همیشگی مدرسه نبود بغض کرده همه سر کلاس نشسته بودیم و باورمون نمیشد که چه اتفاقی افتاده دبیر جامعه شناسیمون که با استاد دوست بود اومد و سر کلاس حاضر شد آخرین شعری که استاد از شعرای خودش بهش داده بود رو برامون بخونه نمیدونم یادم نمیاد چه شعری بود ولی فقط یادمه آخر یه مصراع سروده بود «گرد شدیم و به هوا خاستیم» این مصرع که شنیده شد چنان صدای گریه ای بلند شد و بغض ها ترکید که بیاد ندارم تا بحال از شنیدن هیچ شعری اینطور گریه کرده باشم از ته قلبم اونروز داشتم گریه میکردم تا اونروز هیچوقت اونطور گریه نکرده بودم  .

غرض از نوشتن این خاطره این بود که گفتم امشب که به یادش افتادم خاطره ای از آخرین روزهای استاد زنده کنم و یادش را گرامی بداریم و در نهایت بگویم:

» استاد زنده است تا زمانی که افکارش در انسان هایی که تربیت کرده جاری باشد این یعنی همیشه»

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: